Tag: موفقیت درکنکور

درد دلهای مترجمی که می خواست پزشک اطفال شود!(قسمت ششم)

دوست خوبم سلام،

خوب دیگر تقریبا می شد گفت به غول مرحله آخر رسیده بودم. در فاصله چند صدم ثانیه، از فکری که کرده بودم و آرزوی جدیدم، پشیمان شدم، اما با دیدن چهره برادرم، تازه بیاد آوردم که قرار است من هم مایه آرامش و افتخار خانواده شوم، حالا اینکه این افتخار در تحصیل من در رشته پزشکی باشد یا حقوق، چندان فرقی ندارد. پس با روی گشاده، سعی کردم اولین قدم یک وکیل خوب شدن را درست بردارم و آن هم کنترل احساس و از بین بردن اضطراب درونیم بود. چند نفس عمیق، چند بار پلک زدن و در آخر چند ثانیه بستن چشمها و فکر کردن به آینده ای روشن، اولین تکنیکهایی بودند که از مشاور دبیرستانمان برای کنترل اضطراب بیاد داشتم و در همان لحظه به کار بستم.

خوب، حالا کمی آرامتر بودم. به چهره برادرم که به دیوار تکیه داده بود و دست به سینه و البته با مقدار بسیار ناچیزی اخم، من را نگاه می کرد، خیره شدم. وقتی روبرویم نشست، باز از همان تکنیکهای کنترل احساس، استفاده کردم و بعد از چند نفس عمیق، شروع به قطار کردن استدلال ها و شواهدی کردم، که نشان می داد من از ابتدا راه را اشتباه رفته بودم و می بایست به جای پزشکی به فکر آوردن رتبه برتر در رشته انسانی و سپس ادامه تحصیل در رشته حقوق می بودم. از آنجایی که اصولا دختر ساکتی بودم و بیشتر شنونده بودم تا گوینده، دایره لغت بالایی داشتم و با کمی هم بهره گیری از پیامهای کوتاهی که در کتاب های کنکور می خواندم، بخوبی توانستم با کلمات بازی کنم و با کم کردن شور و اضطراب درونیم، ناگفته های ذهن کوچکم را به برادرم نشان دهم.

index

ادامه نوشته