Tag: موفقیت

با عبور از گذرگاه سختی‌ها به موفقیت می‌رسیم(قسمت سوم)

یا با تلاش پرواز کن یا همچون کرم بخز !
مردی یکپیله پروانه پیدا کرد و آن را با خود به خانه برد. یک روز سوراخ کوچکی در آنپیله ظاهر گشت. مرد که این صحنه را دید، به تماشای منظره نشست. ساعت‌ها طول کشیدتا آن پروانه توانست با کوشش و تقلای فراوان، قسمتی از بدن خود را از آن سوراخکوچک بیرون بکشد.پس از مدتی به نظر رسید که آن پروانه هیچ حرکتی نمی‌کند و دیگر نمی‌تواند خود را بیرون بکشد؛ بنابراین، مرد تصمیم گرفت که به پروانه کمک کند
!
او یک قیچی برداشت و با دقت بسیار، کمی آن سوراخ رابزرگتر کرد. بعد از انجام این کار، پروانه به راحتی بیرون آمد؛ اما چیزهایی عجیب به نظر می‌رسید: بدن پروانه ورم کردهبود و بال‌هایش چروکیده بود. مرد همچنان منتظر ماند. او انتظار داشت که بال‌هایپروانه بزرگ و پهن شود تا بتواند این بدن چاق را در پرواز تحمل کند؛ اما چنیناتفاقی نیفتاد؛ در حقیقت، پروانه مابقی عمر خود را به خزیدن به اطرافبا بال‌های چروکیده و تن ورم کرده گذراند و هرگز نتوانست پرواز کند.
 
آنچه این مرد با شتاب و مهربانی خود انجام داد، سبب بروز ایناتفاق بود. سوراخ کوچکی که در پیله وجود داشت حکمت خداوند متعال بود.پروانه باید این تقلا را انجام می‌داد تا مایع موجود در بدن او وارد بال‌هایششود تا بال‌هایش شکل لازم را برای پرواز بگیرند.
 
بعضی از مواقع، تلاش و کوشش و تحمل مقداری سختی، همان چیزی است که ما در زندگیبه آن نیاز داریم. اگر خداوند این قدرت را به ما می‌داد که بدون هیچ مانعی بهاهداف خود برسیم، آن‌گاه چنین قدرتی که اکنون داریم، نداشتیم.
 
ideas1

ادامه نوشته

با عبور از گذرگاه سختی‌ها به موفقیت می‌رسیم(قسمت دوم)

توانمندی‌هایت را بشناس و به آنها ایمان داشته باش
ﺳﺮﻫﻨﮓ ﺳﺎﻧﺪﺭﺱ، ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺩﺭ ﻣﻨﺰﻝ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ که  ﻧﻮﻩ‌ﺍﺵ ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺑﺎﺑﺎ ﺑﺰﺭﮒ ! ﺍﯾﻦ ﻣﺎﻩ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﯾﮏ ﺩﻭﭼﺮﺧﻪ می‌خری؟
ﺍﻭ، که ﻧﻮﻩﺍﺵ ﺭﺍ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽﺩﺍﺷﺖ، ﮔﻔﺖ: ﺣﺘﻤﺎً ﻋﺰﯾﺰﻡ!
اما وقتی که حساب کرد، دید با ماهی ۵۰۰ دلار حقوق بازنشستگی، حتی در مخارج خانه هم می‌ماند و از عهده چنین هزینه‌هایی برنمی‌آید.
وی تصمیم گرفت که  ﮐﺘﺎبی درباره راهﻫﺎﯼ  موفقیت بخواند. در یکی از بندهای کتاب نوشته بود: توانمندی‌های خودتان را روی کاغذ بنویسید.
پس شروع کرد به نوشتن توانمندی‌هایش روی کاغذ.
بار دیگر نوه‌اش به سراغش آمد و پرسید: ﺑﺎﺑﺎ ﺑﺰﺭﮒ ! ﺩﺍﺭﯼ ﭼﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﯽ‌ﮐﻨﯽ؟
ﭘﺪﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﮔﻔﺖ: ﺩﺍﺭﻡ ﮐﺎﺭﻫﺎﯾﯽ را ﮐﻪ ﺑﻠﺪﻡ، ﻣﯽﻧﻮﯾﺴﻢ.
ﭘﺴﺮﮎ ﮔﻔﺖ: ﺑﺎﺑﺎ ﺑﺰﺭﮒ ! ﺑﻨﻮﯾﺲ که ﻣﺮﻍﻫﺎﯼ ﺧﻮﺷﻤﺰﻩای ﺩﺭﺳﺖ ﻣﯽکنی !
این حرف درست بود. ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﭘﻮﺩﺭﻫﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﻣﺮﻍﻫﺎ می‌زﺩ، ﻣﺰﻩ ﻣﺮﻍﻫﺎ ﺷﮕﻔﺖ ﺍﻧﮕﯿﺰ ﻣﯽﺷﺪ. ﺍﻭ ﺭﺍﻫﺶ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩ.
ﭘﻮﺩﺭ ﻣﺮﻍ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻓﺮﻭﺵ ﻧﺰﺩ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺑﺮﺩ؛ ﺍﻣﺎ ﺻﺎﺣﺐ ﺁﻧﺠﺎ ﻗﺒﻮﻝ ﻧﮑﺮﺩ، ﺩﻭﻣﯿﻦ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ به او پاسخ «ﻧﻪ» داد، ﺳﻮﻣﯿﻦ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ نیز به او پاسخ «ﻧﻪ» داد. ﺍﻭ ﺑﻪ ۶۲۳ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺷﺸﺼﺪ ﻭ ﺑﯿﺴﺖ ﻭ ﭼﻬﺎﺭﻣﯿﻦ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺣﺎﺿﺮ ﺷﺪ که ﺍﺯ ﭘﻮﺩﺭ ﻣﺮﻍ او  ﺍستفاده کند . امروزهKFC   در ۱۲۴ کشور دنیا نمایندگی دارد و اگر ﺩﺭ ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ ﮐﺴﯽ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﻋﮑﺲ ﺳﺮﻫﻨﮓ ﺳﺎﻧﺪﺭﺱ ﻭ ﭘﻮﺩﺭ ﻣﺮﻍ ﮐﻨﺘﺎﮐﯽ ﺭﺍ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭِ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻧﺶ ﺑﺰﻧﺪ، ﺑﺎﯾﺪ 50 ﻫﺰﺍﺭ ﺩﻻﺭ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﮐﻨﺪ!
 
ideas1

ادامه نوشته

با عبور از گذرگاه سختی‌ها به موفقیت می‌رسیم(قسمت اول)

سخت است؛ حداقل برای بیشتر دانش آموزان سخت است که یک سال از تفریحات خود بزنند، مدیریت زمانی سفت و سختی داشته باشند، علاوه بر درس‌های سال آخر، درس‌های سال‌های گذشته را نیز دوره کنند و خود را برای یک آزمون تستی جامع هم، که تمام دروس مهم را در بر می‌گیرد، آماده سازند؛ اما باید پذیرفت که انسان در مواجهه با سختی‌ها آبدیده و آماده پذیرش مسؤولیت‌های مهم می‌شود.
 
به جرات می‌توان گفت که تمام دانشمندان، هنرمندان و ورزشکاران، با عبور از گذرگاه سختی‌ها و ناملایمت‌ها و تحمل مشکلات، توانسته‌اند به موفقیت برسند . به قول توماس ادیسون، بزرگترین مخترع  جهان، «موفقیت، یک درصد نبوغ و  99 درصد عرق ریختن است.»
 
در این نوشته، چند داستان از تلاشی پی‌گیر و نترسیدن از شکست  برای رسیدن به پیروزی را می‌خوانید. باشد که شما نیز در راه رسیدن به مقصود، به جنگ ناملایمات بروید و از سختی‌ها نهراسید و در نهایت پیروز و سربلند باشید.
 
ideas1

ادامه نوشته

اگر می‌خواهیم موفق شویم: داستان نسازیم!

آیا می‌دانید که اکثر ما، بیش از آنکه در دنیای واقعی زندگی کنیم، در داستان‌هایمان زندگی می‌کنیم؟ آیا می‌دانید که برخوردها و روابط اجتماعی مان بر اساس داستان‌هایی است که در ذهن می‌سازیم؟ و آیا می‌دانید که یک دلیل مهم عدم موفقیت ما، باور کردن این داستان‌ها و عمل کردن بر اساس آنهاست؟
 
بیایید یک مثال بزنیم: نسرین دانش‌آموز سال دوازدهم در رشته تجربی است. او سال‌هاست که امید قبول شدن در رشتۀ دامپزشکی را در دل دارد و امسال نیز با همین امید، سال تحصیلی خود را آغاز کرد؛ اما چندی پیش، وقتی با دبیر زیست‌شناسی خود دربارۀ امید و انتظارش صحبت کرد، دبیر زیست‌شناسی‌اش با تعجب گفت‌: «‌رشتۀ دامپزشکی؟!» نسرین با اطمینان گفت: «بله، خانم! دامپزشکی. شما در این باره نظری دارید؟» دبیر زیست‌شناسی گفت: «نه !» و بعد به سرعت سراغ ادامۀ کار کلاس رفت.
 
درست از همان لحظه دنیای نسرین دگرگون شد و آرزویی که او سال‌ها برایش جنگیده و تلاش کرده بود، در عرض چند ثانیه محو گرید و نابود شد. نسرین پیش خودش گفت: چرا دبیرمان تعجب کرد؟ یعنی به نظر او من به درد رشتۀ دامپزشکی نمی‌خورم؟! نکند با توجه به نمره‌هایم فهمیده است که در این رشته پذیرفته نمی‌شوم و فقط در یک خیال واهی غرق هستم؟ حتماً او که تجربۀ سال‌ها تدریس و کار با کنکوری‌ها را دارد، در من توان علمی و تیز هوشی لازم را برای موفقیت در این رشته نمی‌بیند. راستی نکند که می‌خواهد رتبه رقبای فرزندش کمتر شود و دارد مرا از قصد نا‌امید می‌کند؛ آخر چندی پیش گفته بود که پسرش امسال قرار است در کنکور گروه آزمایشی علوم تجربی شرکت کند. شاید هم، بر خلاف تصور من، رشتۀ دامپزشکی ارزش ادامۀ تحصیل ندارد و من بی‌خود به این رشته دل بسته‌ام؟ اصلاً بهتر نیست که امسال را بی‌خیال بشوم و سال بعد برای رشته‌های گروه آزمایشی هنر درس بخوانم؟ چندی پیش دبیر ادبیات می‌گفت که تو برای رشتۀ بازیگری جان می‌دهی!
 
این افکار و ده‌ها فکر دیگر در ذهن نسرین نقش بست تا اراده‌اش را سست و او را از هدفش دور کند؛ این در حالی است که تمام آنچه نسرین فکر کرد، تنها ساخته و پرداختۀ ذهن او بود؛ افکاری که گاه آن چنان در ذهنمان به آنها شاخ و برگ می‌دهیم و با آنها زندگی می‌کنیم که تصور می‌کنیم واقعی است و اصلاً واقعیت چیزی جز آن چه ما فکر می‌کنیم نیست!
در مثال بالا، واقعیت جز این نبود که معلم از نسرین پرسید: آیا هدفش تحصیل در رشتۀ دامپزشکی است؟ و ما بقی آنچه خواندیم در ذهن نسرین گذشت؛ حتی اینکه معلم از هدف نسرین تعجب کرد نیز شاید واقعیت نداشته باشد و صرفاً تصور نسرین بوده است.
 
ideas1

ادامه نوشته

کنکوری های ۹۸: از فرصت باقیمانده تا کنکور نهایت استفاده را ببرید…

😊همه چیز در زندگی گذرا و موقتی است.
👈هروقت باران بیاید ، بالاخره بند خواهد آمد .

👌هروقت ضربه می‌خورید، بالاخره خوب می‌شوید. بعد از تاریکی همیشه روشنایی ست.

✅هر روز صبح طلوع خورشید می‌خواهد همین را بگوید اما شما یادتان می‌رود و درعوض فکر می‌کنید که شب همیشه باقی میماند.
اما اینطور نیست. هیچ‌چیز همیشگی نیست.

💎پس اگر اوضاع زندگی خوب است از آن لذت ببرید چون همیشگی نیست.
اگر اوضاع بد است، نگران نباشید چون این شرایط هم همیشه نمی‌ماند.
فقط به این دلیل که دراین لحظه زندگی‌تان سخت شده به این معنی نیست که نمی‌توانید بخندید.

🔵فقط به این دلیل که چیزی اذیتتان می‌کند به این معنی نیست که نمی‌توانید لبخند بزنید.

😍هر لحظه برای شما شروعی تازه و پایانی تازه است.
هر لحظه فرصت جدیدی به شما داده می‌شود.

💠فقط باید با توکل به خداوند بزرگ و مهربان از این فرصت بهترین استفاده را بکنید.

۵-ways-companiesusing-mobile-learning-technology-1024x642