Tag: پیامبر اکرم(ص)

مست لفظ اقرأ…

ببین که قلب زمین شور دیگری دارد                                     و در نگاه خودش نور باوری دارد

 

همین که غار حرا مست لفظ  اقرأ شد                                  ز اعتبار نبی فکر دلبری دارد

 

ز های و هوی ملک گوش آسمان پر شد                               و کنج سینه ی خود نور سروری دارد

 

تمام غار حرا مثل عرش اعلاء شد                                        دل رمیده ی او حال بهتری دارد

 

صدای حضرت جبریل می رسد بر گوش                                 هبوط کرده و حکم پیمبری دارد

به تو سلام خداوند یا رسول الله

بخوان به نام خداوند یا رسول الله

نگاه خیره ی دنیا به سمت غار حرا                                      چه می تپد دل بی تاب مردم بالا

برای یک قدم امشب مجال حرکت نیست                              ز ازدحام ملائک به روی خاک خدا

برای اینکه به همراه خویش آوردند                                       پیام تهنیت منصب نبوت را

و اولین نفری که رسید و اشهد گفت                                    علی عالی اعلاست پشت غار حرا

در آن میانه ملائک به یک دگر گفتند                                     چه خالی است خدا جای حضرت زهرا

خوشا به حال خودم هم زبان سلمانم

خوشا به حال خودم شیعه ی مسلمانم  

چراغ راه همه جلوه های ایمانت                                          دل رمیده ی ما بی قرار دستانت

برای اینکه بگیرند حاجت خود را                                           شدند جمله ملائک دخیل دامانت

شما که جای خودت می رسی، جبرائیل                              برای عرض ادب پیش پای سلمانت

پیامبران اوالعزم قبل تو آقا                                                   شدند پیرو قرآن تو مسلمانت

تو از خدای خودت هم که دلبری کردی                                  رسول آینه ها با نوای قرآنت

       نبوتت ابدی شد به اعتبار علی

   به پشتوانه و گرمی ذوالفقار علی

kart-postal-eyd-mabas-sabzpendar-com-1

جان جهان ز پیکر هستی جدا شده…

گفتم که عمر ماه صفر رو به آخر است
دیدم شروع محشر کبرای دیگر است
گردون شده سیاه و فضا پر زدود و آه
تاریک تر ز عرصه تاریک محشر است

splq1296577683

باور کنید قامت حیدر خمیده است
رنگ از عذار حضرت زهرا پریده است
باور کنید بغض حسن مانده در گلو
خونِ ‌دل حسین به صورت چکیده است

با او ، جدای از همه!

ای ابوذر! اگر دوست داری قوی‌ترین مردم باشی بر خدا توکّل کن. و اگر دوست داری بی نیازترین مردم باشی به آنچه در دست خداست، بیش از آنچه در دست خودت است اعتماد واتّکا داشته باش. اگر تمامی مردم به این آیه عمل می‌کردند برای آنها کافی بود: «.هر کس تقوای خدا داشته باشد، برای او راه رهایی وگشایش قرار می‌دهد و از جایی که تصوّرش را نمی‌کند، روزی‌اش را به او می‌رساند. و هر کس بر خدا توکّل کند، او برایش کافی است. همانا خداوند کار خود را به نتبجه و هدف می‌رساند. خدا برای هر چیزی اندازه ای مقرر فرموده است» خود را در خوشی و آرامش به خداوند بشناسان تا در سختی‌ها و شداید تو را بشناسد.

و هرگاه درخواستی  داشتی از خدای عزّوجل درخواست کن و هرگاه احتیاج به کمک داشتی از خداوند کمک بگیر.  اگر تمام انسان‌ها  تلاش کنند به تو نفعی برسانند که خداوند برایت مقدّر نکرده است، نخواهند توانست. واگر بکوشند که به تو ضرری برسانندکه خداوند برایت مقدر نکرده است، نخواهند توانست. و البتّه که پیروزی همراه صبر است و گشایش و فرج همراه مشقّت و غم است و با هر دشواری و تنگی، راحتی و آسایشی است.

images

از وصایای پیامبر اکرم(ص) «درود خدا بر او و خاندانش» به ابوذر غفاری ــ  عین الحیاه علامه مجلسی

پیام آور لحظه های زلال

پیامبر، پی در پی از سرچشمه وحی نوشید و آفتاب، در ثانیه های معلق و معطر و باران خورده، شکفته تر از پیش گل می کرد و سر شاخه های احساس، سرشار از شکوفه های شبنم نور می شدند و پیامبر، به فراگیرترین حادثه تاریخ مبعوث می شد.

بی تابی زنی در دامنه کوه، اشتیاق همسری در سراشیبی اشک و شوق و لبخند، می رفت تا به اقیانوس بی حد و مرز پیامبر بپیوندد. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ، سر بلند از آفتاب، برون آمد و از صخره های سرسخت، با گام هایی ملایم و موزون تر از باران به راه افتاد، تا در کنار تشنگی خدیجه، عشق را سیراب از زمزمه گوارای آسمانی خویش کند؛ که

«عشق، جریانی است خنک در سحرگاهی خشک برای کامی تشنه، جریانی خیس که چشمان خسته گرفتار شب را می شوید. و عشق فرصتی است تا جامه خودی از تن به در آید و در زلال آئینه، تصویر بی خودی نقش بندد».

پیامبر روشنی، پیوسته و پی در پی، خویش را چون سایه ای همراه و همدم خویش می دید. آن چه را که با زبان زمزمه می کرد، از دل می شنید. پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم ایستاد و تکیه بر عصای موج دار موسایی اش زد و با تبسمی به خواب رفت و چون به خویش آمد، محو در نگاه دریایی خدیجه، غوطه در شوریدگی سرشار خویش می زد و از عشق می سرود.

index

و پیامبر چون خوب نگریست، با بی تابی تاول خورده اشک هایش هم نوا و هم آهنگ شد. دلی شوریده داشت و سری شوریده تر. که او پیام آور لحظه های زلالی و روشنی بود؛ برای لحظه های روشنی جو، برای لحظه های به خواب غفلت رفته. محمّد صلی الله علیه و آله وسلم آمد، تا بلال و ابوذر و مقداد و عمار و یاسر، سر از پای نشناسند و سرمست از شمیم زلال «لا اله الا اللّه و محمّدٌ رسول اللّه » شوند.

محمّد صلی الله علیه و آله وسلم پیامبر شد، تا ریشه های یقین را در ذهن خشک و خاک آلوده انسان جاری کند و معرفت و بینش و ایمان را به بار نشاند و شاخه های نیایش و شکوه و تماشا را شکوفه پوش کند.

 

هر شب که پر شکوفه شده روی آسمان

 

در چشم من شکوفه وش آید خیال یار

محمّد صلی الله علیه و آله وسلم پیامبر شد، تا قلب های عاشق را به تکاپو وا دارد و چشم های مشتاق را به تماشای روشنی رهنمون شود. محمّد صلی الله علیه و آله وسلم پیامبر شد، تا جاهلیت جنون زده انسان را در بن بست نیستی مدفون کند و کوچه های دلتنگ را منتهی به گل و آبشار و نور کند. محمّد صلی الله علیه و آله وسلم پیامبر شد، تا خورشید، بر فراز مکه چرخ زند و چرخ، تا خواب مقدس خدیجه تعبیر شود و محمّد صلی الله علیه و آله وسلم پیامبر شد، تا تمام ستارگان، خود را به حبل المتین دامنش بیاویزند و در پناه روشنایی او سوسو زنند.

mabas__c6c2759ad4

پیام روز: یک نام اختصاصی!

سلام

سلام نام او و خاصِّ اوست.

این نام را از آن جهت برخویش برگزیده است که همگان مأمور به تسلیم در برابر اویند.

پس هرکس که بر او سلام گوید در حقیقت اعلام می‌کند که در برابر او تسلیم و فرمانبردار است. از آن‌جا که هر تسلیمی ، پذیرش به دنبال دارد ، این تسلیم نیز پذیرش و قبول او را در به نبال می‌آورد. به همین دلیل است که پاسخ سلام را واجب گردانیده است.

1855f3e558e86220bd794b9c9eb4b69a

ادامه نوشته