Tag: کنکوری های 99

جمع بندی ریاضی تجربی به زبان ساده برای کنکوری های ۹۹

بر و بچه‌های تجربی!

از اونجایی که شما خودتون ته بهداشتین، حتما می‌دونید که این روزا بهترین کار بعد از شستنِ مداوم دست‌ها با آب و صابون اینه که از خونه خارج نشید!😎

برای یه کنکوری هیچی بهتر از این نیست که این روزا بمونه خونه و هرچی رو تا حالا خونده جمع کنه!

اول از همه دمتون گرم که تا اینجای مسیر رو اومدین و کم نیاوردین!⚡️

دوم این‌که بریم سراغ جمع‌بندی ریاضی ببینیم باید چی‌کار کنیم!

۱۹۲۰_doctors039day2018

ادامه نوشته

کنکوری های ۹۹:خود را از حلقۀ نگرانی نجات دهید(بخش ۳ از ۳)

* مریم، داوطلب آزمون سراسری سال گذشته، تا بهمن ماه، آن‌گونه که باید، درس نخوانده بود و وقتی بهمن ماه به فکر درس خواندن افتاد، وحشت از حجم درس‌های نخوانده آن‌قدر او را نگران کرد که بیشتر شب‌هایش به گریستن و اظهار ناراحتی می‌گذشت و مدام می‌گفت: «ای کاش می‌توانستم به تیر ماه برگردم تا به جای وقت تلف کردن، درس بخوانم!» گاهی نیز کادر مدرسه را متهم می‌کرد که برنامه‌ریزی درستی نداشته‌اند و برای همین او نتوانسته است به درس‌هایش برسد، و البته خانواده‌اش نیز متهم بودند که شرایط و وسایل آرامش و آسایش او را در خانه برای مطالعه‌اش فراهم نکرده‌اند.
 
او که ایمانی به توانایی‌های خود و امکان پیشرفت کردن، نداشت، مدام دنبال راه‌های جنبی که برخی از آموزشگاه‌های آزاد تبلیغ می‌کردند، می‌رفت تا طبق گفتۀ آنها بتواند، بدون مطالعه دقیق و لازم، به نتیجه مورد نظرش دست یابد، و در نهایت نیز رتبه‌اش در آزمون سراسری، بسیار بدتر از تصوراتش گردید و نتوانست در هیچ یک از رشته محل‌های با آزمون پذیرفته شود.
 
۱۹۲۰_doctors039day2018

ادامه نوشته

کنکوری های ۹۹:خود را از حلقۀ نگرانی نجات دهید(بخش ۲ از ۳)

اجازه دهید که با چند مثال، حلقه‌های نفوذ و نگرانی را بیشتر توضیح دهیم:
 
* علی در خانواده‌ای متشنج زندگی می‌کرد. او می‌گوید: «در نوزده سالگی متوجه شدم که جار و جنجال‌های پدر و مادرم افزایش یافته است. در بیست و یک سالگی بالاخره آنها از هم جدا شدند. در آن موقع، احساس وظیفۀ زیادی می‌کردم و آرزوی کمک کردن به آنها و آشتی دادن آن دو را داشتم. پدرم را نصیحت می‌کردم که با مادرم آشتی کند، اما او به من می‌گفت که با انجام این کار، شخصیت خود را لگد مال می‌کند. مادرم را به بازگشت دوباره به زندگی مشترک با پدرم ترغیب می‌کردم، اما او نیز می‌گفت: نمی‌توانم دوباره به این مرد اعتماد کنم. من مدت‌های زیادی گریه می‌کردم؛ زیرا یکی از مهم‌ترین کانون‌های زندگی‌ام نابود شده بود. به خودم می‌گفتم: «چرا این اتفاق برای من افتاد؟ چرا من یک خانوادۀ صمیمی و کانونی گرم ندارم؟ اگر در خانواده‌ای دیگر متولد شده بودم (مثلاً خانوادۀ دایی یا عمویم) چقدر خوشبخت می شدم!»
 
دوست خوبی داشتم که در سختی‌ها یاور من بود. یک روز او به من گفت: «تو باید از نگرانی  و آه کشیدن و رویا بافتن دست بکشی. این مشکل تو نیست، این مشکل والدین توست. آنها هر کدام بیش از قبل، به حمایت و محبت تو احتیاج دارند.»
 
در آن لحظه فهمیدم که من قربانی این شرایط نیستم و شرایط دست من نیست، اما می‌توانم برای خودم کاری بکنم؛ بنابراین، شروع کردم به دوست داشتن پدر و مادرم و حمایت از آنها، و از جانبداری از یکی از آنها اجتناب کردم. در آغاز، بی‌طرفی من برایشان سخت بود، اما کم کم این موضع خنثی مرا پذیرفتند. من برای زندگی آینده‌ام سعی کردم از این تجربه درس بگیرم و کوشش کردم که ضعف‌های والدینم را در نظر بگیرم و سعی کنم که آن ضعف‌ها را تکرار نکنم و این‌گونه روی انجام آن کاری که از دستم بر می‌آید تمرکز کنم.»
 
۱۹۲۰_doctors039day2018
 

ادامه نوشته

کنکوری های ۹۹:خود را از حلقۀ نگرانی نجات دهید(بخش ۱ از ۳)

کنکور چگونه خواهد بود؟
اگر سؤال‌ها سخت باشد چه کنم؟
نکند از مباحثی سؤال بیاید که من به آنها مسلّط نیستم؟ اگر تا زمان برگزاری کنکور نتوانم همۀ مباحث درسی را بخوانم چه؟
اگر نتوانم از پس سؤال‌ها بربیایم، چه رتبه‌ای می‌آورم؟
آیا در رشته‌ای که دوست دارم، قبول خواهم شد؟
اگر سر جلسۀ آزمون حالم بد بشود چه؟ امتحانات نهایی را چطور خواهم داد؟
 
هیچ دقت کرده‌اید که در طی روز، چند بار به این سؤال‌ها و موارد مشابه آنها فکر می‌کنید؟ آیا در کلاس درس و از زبان همکلاسی‌هایتان بارها جملاتی مشابه آن چه گفته شد، نشنیده‌اید؟ آیا می‌دانید که سؤال‌هایی از این دست، شما را در حلقۀ نگرانی نگه می‌دارد؟ حلقه نگرانی، حلقه بسیار بزرگی است و شامل تمام چیزهایی می‌شود که در زندگی خود نگرانشان هستید‌؛ در واقع، زندگی ما در دو حلقۀ اصلی جریان دارد. نگرانی‌های ما دربارۀ آینده، سلامتی، مشکلات تحصیلی، شغلی یا خانوادگی در حلقۀ نگرانی قرار می‌گیرد، و در مقابل این حلقه، حلقه دیگری وجود دارد که حلقۀ نفوذ نام دارد و شامل تمام اموری است که می‌توانید در موردشان کاری انجام دهید.
 
۱۹۲۰_doctors039day2018

ادامه نوشته

خواندن درس‌ها را کی به پایان برسانیم؟(ویژه داوطلبان کنکور ۹۹)

یامک داد: یک کار فوری دارم و می‌خواهم زنگ بزنم؛ می‌شود همین حالا زنگ بزنم؟ دانش‌آموز خوب و با اخلاقی بود و می‌دانستم که بی‌جهت پیام نمی‌دهد؛ برای همین گفتم: حتماً. منتظر تلفنت هستم.
 
چند ثانیه‌ای نکشید که صدای زنگ تلفن بلند شد؛ حتی سلامش رنگی از اضطراب داشت و نمی‌توانست با آرامش سخن بگوید. خلاصه کلامش این بود که می‌خواست ترم دوم را غیر حضوری بخواند؛ چون هنوز دروس پایه را تمام نکرده بود و فکر می‌کرد که ساعات مدرسه خیلی وقتش را می‌گیرد و اگر مدرسه بیاید، نمی‌تواند تا عید کتاب‌ها را تمام کند و نسبت به بقیه کنکوری‌ها، که کتابشان را تا پایان اسفند تمام می‌کنند، عقب خواهد افتاد!
 
پرسیدم: آیا اهمیت کلاس درس را می‌داند؟ آیا می‌داند که خیلی از نکته‌های درسی را به کمک سایر دانش‌آموزان و بر اساس سؤال‌های آنها متوجه می‌شود؟ آیا برای رقابت درسی حاکم بر کلاس، ارزشی قایل نیست؟ اصلاً بر پایه چه حکمی می‌گوید که حتماً باید تا اسفند درس‌ها تمام شود و بعد از عید را صرف دوره و تمرین کند؟
 
البته دانش‌آموز من، تنها داوطلبی نیست که چنین حکمی را صادر می‌کند. بسیاری از داوطلبان دیگر نیز چنین ذهنیتی دارند؛ زیرا چند سالی است که تعدادی از مدارس غیرانتفاعی، برنامه‌شان را بر این گذاشته‌اند که تا پایان اسفند ماه، کتاب‌های سال چهارم را به طور کامل درس دهند، و حتی برخی از مدارس پا را فراتر از این گذاشته و برنامه‌ریزی‌شان بر این اساس است که دانش‌آموزان سال چهارم، دروس پایه و سال چهارم را تا پایان اسفند به صورت کامل بخوانند و به قول معروف پیش و پایه را ببندند و بعد از تعطیلات نوروز، دانش‌آموزان فقط به تست‌زنی و مرور دروس بپردازند.
 
ideas1

ادامه نوشته