Tag: کنکور آسان است

مهر ماه؛ زمانی برای آغازی پرقدرت تر برای کنکور ۹۸(قسمت دوم)

همه ما به خوبی این مساله را می دانیم که سال کنکوری­ها از تیر ماه آغاز می‌شود. اما در این میان باز عده ای هستند که به عادت سال‌های گذشته  فکر می­کنند تا مهر نشود، سال تحصیلی شروع نخواهد شد، و به همین دلیل با جدیت شروع به مطالعه و درس خواندن نکرده یا اصلاً لای کتاب‌های درسی خود را باز نکرده‌اند و می­خواهند از مهر ماه دگمه شروع را بزنند.

این گروه از کنکوری‌ها باید بپذیرند که از سایر رقبای خود که دو یا سه ماهی زودتر شروع کرده‌اند عقب‌ترند و باید جدیت بیشتری داشته باشند؛ اما در عین حال می‌توانند مطمین باشند که هنوز دیر نشده است و می­توان با  یک برنامه دقیق و منظم به هدف رسید. برای داشتن یک برنامه منظم و اصولی، حتماً باید به موارد زیر دقت کنید و حتی یک مورد را نیز از قلم نیندازید.

images

ادامه نوشته

تنها آدرس “موسسه کنکور آسان است” و “انتشارات گیلنا” برای دریافت مشاوره و برنامه ریزی درسی-کنکوری و تهیه دی وی دی های آموزشی

با عرض سلام و احترام خدمت تمام دانش آموزان و داوطلبان کنکور ۹۸ و ۹۹

index

با توجه به تماس ها، پیامها و شکایات متعدد از سوی دانش آموزان، داوطلبان کنکوری و اولیای گرامی ایشان که اقدام به خرید دی وی دی ها و جزوات آموزشی "موسسه کنکور آسان است" و "انتشارات گیلنا" از مراکزی غیر معتبر و غیر قانونی در تهران و سایر شهرهای ایران کرده اند و در ادامه با عدم پشتیبانی درسی و آموزشی و دریافت دی وی دی های معیوب، قدیمی و غیر اصلی مواجه شده اند، به اطلاع می رساند که دفتر مرکزی این موسسه به مدیریت استاد حسین احمدی، هیچگونه نمایندگی، مرکز فروش محصولات کمک آموزشی (شامل دی وی دی ها و جزوات درسی) و دفتر مشاوره و برنامه ریزی در تهران و سایر شهرهای ایران ندارد.

لذا از شما عزیزان خواهشمندیم برای تهیه منابع کمک آموزشی اصل و به روز این مجموعه تنها به دفتر مرکزی موسسه به آدرس زیر مراجعه و یا با شماره زیر که تنها شماره مورد تایید و رسمی موسسه است تماس حاصل نمایید، در غیر اینصورت این موسسه هیچگونه مسوولیتی در قبال منابع تهیه شده از سایر مراکز غیر مجاز و ضررهای جبران ناپذیر ناشی از آن نخواهد داشت:

 

آدرس دفتر مرکزی "موسسه کنکور آسان است" و "انتشارات گیلنا":

تهران، میدان انقلاب، خیابان ۱۲ فروردین، پایین تر از چهارراه روانمهر، روبروی چاپ شادیران، پلاک ۲۰۹

تنها شماره تایید مشاوران دفتر مرکزی دفتر مرکزی "موسسه کنکور آسان است" و "انتشارات گیلنا":

۰۹۱۲۰۳۳۲۲۹۴

با آرزوی موفقیت برای تمامی شما بزرگواران در همه عرصه های زندگی

 

کنکور آسان است,استاد حسین احمدی,انتشارات گیلنا

هشدار به دانش آموزان و داوطلبان کنکور ۹۸: استاد حسین احمدی هیچ مشاوری تحت عناوینی نظیر مشاور ارشد، مشاور برتر و مشاور مستقیم ندارد.

با عرض سلام و احترام خدمت تمام دانش آموزان و داوطلبان عزیز آزمون سراسری سال ۹۸

%d9%87%d8%b4%d8%af%d8%a7%d8%b11

با توجه به گزارش های رسیده از تهران و برخی از نقاط کشور مبنی بر سوء استفاده برخی افراد سودجو که خود را منتسب به موسسه کنکور آسان است کرده و رتبه برتر کنکور، دانشجوی رشته پزشکی، دندانپزشکی، داروسازی، مهندسی برق، مهندسی کامپیوتر و سایر رشته های برتر دانشگاههای برتر سراسری کشور معرفی می کنند، در حالیکه در موارد متعددی ثابت شده است که حتی دارای مدرک دیپلم هم نیستند و یکبار هم در آزمون سراسری شرکت نکرده اند و در موارد بیشمار مشاور و برنامه ریز اصلی موسسه کنکور آسان است و یا مشاور مستقیم و ارشد استاد حسین احمدی،و در برخی از موارد حتی خود استاد حسین احمدی به اطلاع همه دوستان و سروران گرامی می رساند که دفتر مرکزی "موسسه کنکور آسان است" و "انتشارات گیلنا" هیچگونه مشاور، نماینده، نمایندگی و شعبه ای در تهران و هیچکدام از استان ها و شهرهای کشور ندارد و این موسسه،هیچگونه مسوولیتی در قبال برنامه ریزی های بی پایه و اساس علمی و محصولات خریداری شده از مراکز دیگر-که در اکثر موارد معیوب و فاقد کیفیت می باشند و در عین حال از لحاظ قانونی و شرعی نیز استفاده از آنها غیرقانونی و حرام است-نداشته و تمام عواقب و پیامدهای آن متوجه خود خریدار خواهد بود.

ضمن اینکه با توجه به گزارش ها و تماس های متعدد دانش اموزان، داوطلبان کنکور و اولیای گرامی ایشان به اطلاع می رساند که استاد حسین احمدی، هیچ گونه مشاوری تحت عناوینی نظیر مشاور برتر، مشاور مستقیم مشاور ارشد، مشاور رتبه های برتر و امثالی از این دست که گاه و بیگاه از سوی برخی به اصطلاح مشاوران برای فریب و اغفال دانش آموزان و داوطلبان کنکوری ارایه می شود، ندارند و تمامی این موارد کذب و دروغ محض بوده است و هیچ پایه و اساس قانونی و علمی ندارد.

لذا از همه شما عزیزان خواهشمندیم در صورت ماهده چنین مواردی در اسرع وقتف موضوع را با شماره زیر در ارتباط بگذارید تا نسبت به پیگیری این دست از موارد، اقدامات لازمه صورت پذیرد.

تنها شماره تایید مشاوران استاد حسین احمدی

۰۹۱۲۰۳۳۲۲۹۴

با سپاس فراوان و آرزوی بهترین ها برای شما

کنکور آسان است,استاد حسین احمدی,انتشارات گیلنا

آغاز سال تحصیلی و حفظ روحیه ترقی و تعالی

با فرا رسیدن پاییز و آمدن مهرماه و نواخته شدن زنگ مدارس و شروع کلاس‌های دانشگاه‌ها، رسماً سال تحصیلی جدید آغاز می‌شود و نسیم حرکت نوید بخش میلیون‌ها دانش‌آموز و دانشجوی ایرانی در مقاطع مختلف تحصیلی و دانشگاهی برای کسب دانش و فضیلت همراه با بالندگی و پویندگی وزیدن می‌گیرد.
 
آغاز سال تحصیلی جدید از منظر فردی و اجتماعی، در بردارنده فرصت‌ها و تهدیدهای قابل توجهی است؛ فرصت از این لحاظ که به هر روی، شروع دوره‌ای جدید و گام نهادن در مسیر پیشرفت علمی از سوی دانش‌آموزان و دانشجویان را نوید می‌دهد، و تهدید از آن جهت که اگر برای این پتانسیل با ارزش، که در وجود میلیون‌ها دانش‌آموز و دانشجو جریان دارد، تدبیری اندیشیده نشود و برنامه‌ریزی دقیقی برای هدایت این استعدادهای عظیم و شگرف، که سرمایه‌های با ارزش این مردمند، صورت نگیرد، عملاً پیشرفت قابل توجهی در عرصه‌های علم و فناوری و سایر حوزه‌هایی که با دانش‌اندوزی و علم‌آموزی مرتبطند حاصل نخواهد شد.
 
در این میان، می‌توان دانش‌آموزان یا دانشجویان را از یک منظر به دو دسته تقسیم کرد: گروهی که از یک مقطع تحصیلی به یک مقطع تحصیلی دیگر وارد می‌شوند، و گروهی که دانش‌آموخته آخرین مقطع تحصیلی مدارس (دوره متوسطه) هستند و پس از موفقیت در آزمون سراسری یا سایر آزمون‌های مشابه، تازه از یک نهاد آموزشی به یک نهاد آموزشی دیگر نقل مکان کرده و در حال آشنایی با تفاوت‌ها و شباهت‌های میان این دو نهاد مهم و اثر‌گذار در زندگی شخصی و اجتماعی هر فرد هستند.
 
هر یک از گروه‌های پیشگفته، در مواجه شدن با مقطع جدید یا نهاد آموزشی تازه، با تغییراتی روبرو می‌شوند که در جای خود برای آنها این تفاوت‌ها و شباهت‌ها جالب توجه خواهد بود؛ اما نکته مهم‌تر، که پرداختن به آن در این مجال لازم به نظر می‌رسد، حفظ روحیه ترقی و تعالی برای جهش به سمت مقاطع تحصیلی و دانشگاهی بالاتر است که الزاماً در نتیجه حرکت و شور آفرینی پیوسته و ممتد از سوی دانش‌آموزان یا دانشجویان حاصل می‌شود؛ به دیگر سخن، ورود به یک مقطع تحصیلی دیگر در نهاد آموزشی مدرسه یا دانشگاه یا وارد شدن از مدرسه به دانشگاه یا ارتقای سال تحصیلی، به خودی خود ارزشمند و ارزش‌‌آفرین نیست؛
 
بلکه آن چیزی ارزشمند و ارزش‌آفرین است که بتواند اولاً دایمی و هدفمند باشد، و ثانیاً در یک مسیر مستقیم ما را به سمت پیشرفت، ترقی و تعالی بعدی به صورت تدریجی رهنمون گردد؛ در غیر این صورت، ادامه تحصیل در هر یک از مقاطع تحصیلی مدرسه یا دانشگاه، اگر هدف ارزشمندی را با خود به همراه نداشته و تنها از روی «عادت» یا خواسته دیگران، به ویژه پدر و مادر، یا عقب نماندن از زمانه باشد، نه تنها از هدفمندی تهی بوده و کم ارزش خواهد بود، بلکه جز اتلاف عمر و سرمایه دانش‌آموز یا دانشجو و جامعه، هیچ حاصلی را در بر نخواهد داشت؛ ضمن آنکه موجب به هدر رفتن سرمایه‌های عظیم مادی و معنوی کشور نیز خواهد شد.
 
این بحث را در این ستون، با آرزوی اندیشه بیشتر و فراگیر‌تر تمام دانش‌اندوزان، اعم از دانش‌آموزان و دانشجویان، در مورد اهداف خود، به پایان می‌بریم که نقل (به مضمون) است که یکی از معصومان (ع) فرمودند: خداوند رحمت کند کسی را که بیندیشد از کجا آمده است، در کجا هست و به کجا خواهد رفت.
 
images
کنکور آسان است,استاد حسین احمدی,انتشارات گیلنا

منبع:پیک سنجش

اول مهر… نخستین تجربه

… راستی چه زود میگذرد! انگار همین دیروز بود. وقتی که از مدرسه می آمدیم، با بغضی چمبره زده در گلو و کف دستی تاول زده از ترکه ی آلبالو، و مادر که دلسوزانه به تسلای ما ، و یا شاید به دلجویی از خودش ، با همه ی دانایی که داشت زمزمه می کرد: "بچه جون تو هنوز نمی دونی. از قدیم گفتنه اند چوب معلم گله…!"

واقعا که زندگی راستی چه زود می گذرد! انگار همین دیروز بود که مادر با تعجیل و شتابی در قدم هایش دست تو را گرفته بود و در درازای خیابانی آنسوترک  محله و خانه کشیده می شد و به دنبال خودت می کشاندت. دیر شده بود. آنقدر که در خانه دل دل کرده بودی و به دلشوره ی اولین روز مدرسه پا از پا بر نداشته بودی، دیر شده بود.

مادر با گام های کشیده اش تو را به دنبال می کشید و بال چادرش در باد بال بال می زد و کشیده می شد. رگه ای از سوز سرما در تن هوا بود. دست مادر اما گرم و مهربان. گاهی که قدم هایش را سست می کرد تا نفست راست شود و پس نشفتی ، فرصتی می شد تا نگاهت به نگاهش بیفتد. نگاهی که آمیزه ای از غرور و ترحم بود. (غرور شاید از اینکه فرزندش به بار نشسته و به سن مدرسه رسیده. ترحم اما چرا…!؟)

images

می بردت تا تو را به مدرسه بسپاردت. می رفت تا تو بمانی و او برگردد.

تجربه ی اولین جدایی ات شاید.

تو در آنسوی در و دیوار و نیمکت و تخته های ساه می ماندی و مادر تمام راه را، و این بار نه به شتاب، که انگار دل شکسته و پاره ای از جانش در جایی جا مانده برمیگشت، شاید حتی پای چشمش هم تر شده بود. نمی دانستی. ولی این را می دانستی و حتما امروز هم به یاد داری. اینک چه دلتنگ شده بودی. چه تنها مانده بودی. غربت غروبی پاییزی بر دلت نشسته بود و تو در خودت شکسته بودی… مادر رفته بود و تو انگار تازه معنای آن حس ترحم را در نگاهش می فهمیدی. راستی که چقدر قابل ترحم بودی آن روز…

روز اول مهر ماه سالی که برای اولین بار به مدرسه رفتی…

زندگی راستی چه زود میگذرد. انگار همین دیروز بود. درازای درد را می گویم که از بند انگشت شروع  می شد و تا فرق سر تیر می کشد.

درد که می گویم، نه آنقدر سخت که مثل مردن. شاید آنقدر تلخ و عذاب آور که مثل شکنجه.

معلم خط را می گویم. قلم های نی را که یادت هست؟ بارها از خودمان پرسیدیم چرا وقتی معلم خط با هر چه زور که داشت شکنندگی انگشتانمان را در بندبند نی ضرب می کرد، قلم نی نمی شکست!؟

راستی که چه قلم هایی داشتیم. چه شیشه های مرکب هایی. چه لیقه های دواتی… یادت هست؟ چه خطی می نوشتیم. "جور استاد به از مهر پدر" چه می دانستیم. شاید هم استاد خط، داشت جور مهر پدر را می کشید و ما نمی فهمیدیم.

حرف مادر را یادت هست؟ اینکه:" بچه جون تو هنوز نمی فهمی. از قدیم گفته اند چوب معلم گله" و عجیب اینکه امروز و هنوز هم نمی فهمیم. اینکه چرا و چطور یک معلم می توانست آن همه بد باشد.

ولی نه. از حق هم نباید گذشت. معلم ها همه هم آنقدر ها بد نبودند. از اجبار و اتفاقی که شاید چند نفری را هم به کلاس و لباس معلم ها کشانده بود بگذریم، به گذار ایثار و مدارا و محبت می رسیم که بسیاری از معلمان من و تو از ساکنان قانع و صبور آن بودند.

چارسوق این گذر به شمع وجود آن نازنین روشن بود، و هم آنان، قلندران بیدار شب های بلند ندانستن های من و تو بودند. پس، یادشان در تاریکخانه ی خاطر ما روشن باد.

راستی که این قافله ی عمر چه زود می گذرد! اول مهر ماه سالی که پشت نیمکت مدرسه ای در جایی از آنجا که زبان همکلاس و معلم و درس و کتابش زبان مادر بود و زبان مادری مان بود، تا امروز اول مهر ماه که ایستاده یا نشسته ای در گوشه ای از سرزمینی که پدری نیست و زبانش هرچه که هست، مادری نیست.

راستی که چقدر دلم تنگ است برای آن نیمکت چوبی رو به تخته سیاه مدرسه ام. برای همهمه ی بچه ها در حیاط مدرسه. برای نقشه ی ایرانی که آنجا در کلاس و بر دیوار آویزان بود. برای صدای گرم و روشن معلمم که به زبان مادری از سرزمین پدری می گفت …

و بالاخره که امروز، در خطی از مدارت دوم یا سوم باز به هم می رسیم. با کوله باری از خاطرات و یادها. خاطرات و یادهایی که در گذران این همه سال جای جای کمرنگ و بیرنگ شده. درست مثل رنگ جوگندمی موهای من و تو. به هم می رسیم. نگفته، انگار که گفته ایم، گذشته ها گذشته. حالا دیگر نگران سرزمین پدری مان هستیم و زبان مادری بچه هایمان.

قافله ی عمر می گذرد. و چه تند و با شتاب. من و تو نیز با این قافله همراهیم و می رویم. خاطرات و یادهایمان پاک و کمرنگ می شود. رشته های نقره ای و سفیدی که به نقد جوانی خریده ایم، زینت موهایمان و نگاه هایمان نگران آینده است. ما- من و تو- ما همدرس و مدرسه ای های قدیم. همکلاسی های آن روز ها …