Tag: آیین های شب یلدا

شبی خوش است بدین قصه​اش دراز کنید…

یلدا نام فرشته‌ای است، بالا بلند، با تن پوشی از شب و دامنی از ستاره

یلدا نرم نرمک با مهر آمده بود؛ با اولین شب پاییز آمده بود

و هر شب ردای سیاهش را قدری بیشتر بر سر آسمان می‌کشید

تا آدم‌ها زیر گنبد کبود آرام‌تر بخوابند

یلدا هر شب بر بام آسمان و در حیاط خلوت خدا راه می‌رفت

و لا به لای خواب‌های زمین لالایی‌اش را زمزمه می‌کرد

گیسوانش در باد می‌وزید و شب به بوی او آغشته می‌شد

یلدا شبی از خدا پاره‌ای آتش قرض گرفت، آتش که می‌دانی، همان عشق است

یلدا آتش را در دلش پنهان کرد تا شیطان آن را ندزدد

آتش در وجود یلدا بارور شد

فرشته‌ها‌ به هم گفتند:

یلدا آبستن است. آبستن خورشید

و هر شب قطره قطره خونش را به خورشید می‌بخشد

و شبی که آخرین قطره را ببخشد، دیگر زنده نخواهد ماند

فرشته‌ها گفتند:

فردا که خورشید به دنیا بیاید، یلدا خواهد مرد

آری، یلدا آفرینش را تکرار می‌کند

راستی فردا که خورشید را دیدی به یاد بیاور که او دختر یلداست

و یلدا نام همان فرشته‌ای است که روزی از خدا پاره‌ای آتش قرض گرفت.

77786_685

معاشران گره از زلف یار باز کنید   شبی خوش است بدین قصه​اش دراز کنید
حضور خلوت انس است و دوستان جمعند   و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید
رباب و چنگ به بانگ بلند می​گویند   که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید
به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد   گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید
میان عاشق و معشوق فرق بسیار است   چو یار ناز نماید شما نیاز کنید
نخست موعظه پیر صحبت این حرف است   که از مصاحب ناجنس احتراز کنید
هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق   بر او نمرده به فتوای من نماز کنید
وگر طلب کند انعامی از شما حافظ   حوالتش به لب یار دلنواز کنید