Tag: ادبیّات

من ، دیگران و کشته‌های‌مان !

سلام

هرگاه حال و حوصله‌ی درس خواندن ندارم ، یکی از کتاب‌های کهن ادبیّات فارسی را ورق می‌زنم و یکی دو حکایت را می‌خوانم. این کار توصیه‌ی دبیر ادبیّات‌مان است.

کار بدی هم نبوده است. هم فارسی خواندنم روان‌تر و هم پاسخ گویی به تست‌های املا برایم ساده‌تر شده است. دیروز هم همین کار را کردم. اگرچه حکایت برایم تکراری بود ولی درسی بسیار مهمی که در انتهای آن گرفتم بسیار ارزشمند است.

OLYMPUS DIGITAL CAMERA

ادامه نوشته

افراط، هرگز. هر چیز به جای خویش نیکوست!

سلام

صورتش برافروخته و چشم‌هایش پراز اشک بود.به سختی می توانست خودش را کنترل کند.

با صدایی لرزان ، امّا تقریباً بلند می‌گفت: «وای که دیگر از هرچه آزمون است خسته شده‌ام. همه‌ی زندگی‌مان در این یکی دوسال شده است کنکور سراسری و درس و فرمول. دوسالی که می‌توانست صرف بسیاری از کارها شود.

کاش بین این همه کتاب‌های آموزشی کتابی بود که انسان شدن و انسان ماندن را به ما آموزش می‌داد.کاش فقط اندکی از وقتی  را که برای حفظ کردن جدول تناوبی و فرمول‌های ریز و درشت فیزیک و شیمی می‌گذاریم ، صرف دوست داشتن یکدیگر می‌کردیم. کاش بین این همه کتاب ، جایی برای دلتنگی‌ها و تنهایی‌های‌مان باز می‌گذاشتند.»

images

ادامه نوشته