Tag: امام جواد(ع)

نذر حضرت جواد الائمه(ع)

آنروز کاظمين چو بازار شام شد
دنيا براي بار نهم بي امام شد

دجله که ديگر آبروي رفته هم نداشت
آنقدر اشک ريخت که چشمش تمام شد

جنّت وزيد و حجره در بسته امام
در بارش ملايکه خود بار عام شد

تا سايبان شود به تن زهر ديده اش
خورشيد شد کبوتر و بر روي بام شد

گل رفت و مستي از سرِ پروانه ها پريد
دل بي خبر ز لذت شرب مدام شد

images

آنروز ذوالجناح حسين (ع) از نفس فِتاد
آنروز ذوالفقار علي (ع) در نيام شد

آتش نشست در جگر کربلايي اش
يعني به رسم خون خدا تشنه کام شد

آمد به خاطرش پدر و لحظه وداع  
دلتنگ ماهِ طوس- علیه السّلام – شد

از بس که اشک‌ها به غزل پشت پا زدند
اين مصرع رميده زمين خورد و رام شد

 

بـدتــر از زهـــر

چه اضطرابى دامن زمین را فرا می‏گیرد، آن‏گاه که دلش مزار امامى مى ‏شود. گویى در آن هنگام، دست و پایش مى‏ لرزد! زمین از اینکه باید گوهرى را در میان بگیرد، بسیار ناخشنود است. اکنون زمین چه شرمسار است که تنها بیست و پنج بهار، او را مهمان خوانش دیده بود؛ او که جواد بود و جود، قطره‏اى از پیشانى بلندش؛ تقى بود و پرهیزکارى، سطرى از صحیفه وجودش.

او که در همان خردسالى امام شد و در نوجوانى، رهگشاى گره‏هاى فکرى. که بى‏درنگ، دشوارترین پرسش را پاسخ مى ‏گفت و خبر از اتصال خویش به دریاى علم الهى مى‏ داد. تنها «بیست و پنج» سال بود که نسیم «هل اتى» مى‏ وزید و نهرهایى که از سرچشمه «طه» سیراب مى‏ شود، جارى بود. و چه زود، این نسیم از وزیدن افتاد و این عطر دل‏نواز، دامن برچید!

اما، نه… چشم دلت را باز کن و ببین! هنوز آن نسیم در حال وزیدن است و این شمیم روح‏بخش به مشام مى ‏رسد.

سلام بر تو اى جوادالائمه! و بر آن بارگاه خدایى‏ ات که تا دامنه قیامت، چشم ‏نواز همه از ره ‏رسیدگانِ خسته خواهد بود.

براى هروله از «مروه» دلت تا «صفاى» کاظمین، راهى نیست. در این حج ولایت و عشق همیشه در «سعى» باش؛ که بى «سعى» نمى‏توان به «صفاى» جمال دوست رسید.

 

اگرچه دیده در خون نشسته اش تر بود

دو چشم بی رمقش نیمه باز بر در بود

 

میان حجره به گریه نفس نفس میزد

عزیز فاطمه زخمی ترین كبوتر بود

 

ز بس كه بر كف این حجره دست و پا زده بود

تمام حجره پُر از تكه تكه پر بود

 

میان هلهله ها بر امام خندیدند

صدای خنده آنها ز زهر بدتر بود

 

زتشنگی جگرش بین شعله ها می سوخت

فضای حجره او كربلای دیگر بود

 

كسی نبود برای  غریبی اش گرید

در آن میانه كسی كاش جای خواهر بود

 

چقدر خواست ز جا خیزد او ولی افتاد

همین كه پشت در افتاد یاد مادر بود

 

به یاد مادر و میخ و شراره آتش

به یاد حیدر و آن جنگ نا برابر بود

 

بیاد مادر پهلو شكسته در كوچه

كه دست بسته كنارش فتاده حیدر بود

 

images