Tag: حضرت مهدی(عج)

بیا که آینه ی روزگار، زنگاری است…

بیا که آینه ی روزگار ، زنگاری است

بیا که زخم زبان های دوستان کاری است

به انتظار نشستن در این زمانه ی یاس

برای منتظران چاره نیست ناچاری است

به ما مخند اگر شعرهای ساده ی ما

قبول طبع شما نیست کوچه بازاری است

چه قاب ها و چه تندیس های زرینی

گرفته ایم به نامت که کنج انباری است !

نیامدی که کپرهای ما کلنگی بود

کنون بیا که بناهایمان طلاکاری است

به این خوشیم که یک شب به نامتان شادیم

تمام سال اگر کارمان عزاداری است

نه این که جمعه فقط صبح زود بیدارند

که کار منتظرانت همیشه بیداری است

به قول خواجه ی ما در هوای طره ی تو

" چه جای دم زدن نافه های تاتاری است "

۲x1u_1451032051378310

السلام علیک یا مولانا یا صاحب الزمان (عج)…

آقای مهربانم سلام…!

مدتی می‌شود که بهانه‌های مختلف، پنجره ی روشنی را بر من بسته است…
مثل همه ی اهل زمانه‌ام!
آخر مردمان زمانه ی ما،
به بهانه ی زندگی پر ز نور، در تاریکی سر می‌کنند…
به بهانه ی چیدن گلی، به بوستان نقاشی شده ی تابلوی کاغذی چشم می‌دوزند…
به بهانه ی سیرابی، سراب‌ها از پس هم می‌گذرانند…
و به بهانه ی انتظارت، بر پشت دیوار غیبت تکیه می‌زنند…
و…
بهانه پشت بهانه…

گویی کسی نیست تا برخیزد و بی‌بهانه، سنگی از این دیوار غیبت برچیند…!

موجودی حساب شما کافی نمی‌باشد! – قسمت اول

💳 کارت بانکیم رو به فروشنده دادم و با خیال راحت منتظر شدم تا کارت بکشه؛ ولى در کمال تعجب، دستگاه پیام داد: «موجودى حساب شما کافى نمی‌باشد!»

❗️ امکان نداشت! خودم می‌دونستم که اقلاً سه برابر مبلغى که خرید کردم در کارتم پول دارم. با بی‌حوصلگى از فروشنده خواستم که دوباره کارت بکشه و این بار پیام آمد: «رمز نامعتبر است»

📱 این بار فروشنده با بی‌حوصلگى گفت: «فکر کنم کارتتون رو پیش موبایلتون گذاشتین کلاً سوخته…» در راه برگشت به خانه، مرتب این جمله‌ى فروشنده در سرم صدا می‌کرد. باید اعتراف کنم که من را با تمام وجود تحت تاثیر قرار داده بود.

💢 انگار یک تلنگر شده بود واسه کل زندگیم…!
این بار کارتم سوخته بود و مغازه‌دار متوجهم کرد، اما شاید خیلی چیزها رو تو زندگی از دست داده بودم و هیچ وقت متوجه نبودم.

🏃‍♂ قلبم به تپش افتاده بود و گام‌هایم تندتر می‌شد، دیگر حتی صدای بوق ماشین‌ها را هم نمی‌شنیدم. به خانه رسیدم‌. حال عجیبی داشتم. اولین جایی که سراغش را گرفتم، میز کار و لپتاپم بود. دوست داشتم کل حافظه‌اش را ریست کنم قبل از آنکه محتویاتش ارزش خودم را پیش امام زمانم صفر کند…

photo_%db%b2%db%b0%db%b2%db%b0-%db%b0%db%b8-%db%b0%db%b6_%db%b1%db%b8-%db%b3%db%b0-%db%b1%db%b1

مسیر مسیح بهاران کجاست؟

مسیر مسیح بهاران کجاست؟ صفا گستر لاله زاران کجاست؟
رگ و ریشه لاله از هم گسست گل اندیشه سربداران کجاست؟
زسرگشتی، جان سرگشته ام قرار دل بی قراران کجاست؟
سرم را شده ابر خون سایه بان نشانی زالماس باران کجاست؟
در این دشت دل گیر یأس آفرین نوای خوش آبشاران کجاست؟
زمین گشته بت خانه بت گران تبردار ایمان تباران کجاست؟
من و انتظار و شب بی کسی خدایا دگر یار یاران کجاست؟
گلِ نرگسِ آفتابی جبین امیددلِ شب شکاران کجاست؟

تو را من با تمام انتظارم جستجو کردم…

تمام خاک را گشتم به دنبال صدای تو
ببین! باقی است روی لحظه هایم جای پای تو

اگر مومن اگر کافر، به دنبال تو می گردم
چرا دست از سر من برنمی دارد هوای تو؟

دلیل خلقت آدم! نخواهی رفت از یادم
خدا هم در دل من پر نخواهد کرد جای تو

صدایم از تو خواهد بود اگر برگردی ای موعود!
پر از داغ شقایق هاست آوازم برای تو

تو را من با تمام انتظارم جستجو کردم
کدامین جاده امشب می گذارد سر به پای تو؟

نشان خانه ات را از تمام شهر پرسیدم
مگر آن سوتر است از این تمدن روستای تو؟

۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱۱